چند وقتیه که برای نوشتن اینجا آمادگی ندارم !
همیشه استفاده از کلمات برای بیان مفاهیم برای من شوق خاص خودش رو داشته ، اما گاهی هم هست که کلمات وزن واقعی خودشون رو از دست می دن ...
گاهی باید صبرکرد تا این زمان بگذره ، تا هر چیزی به جای اصیل و واقعی خودش برگرده ...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 17:19  توسط متهور
|
قرآن برای توصیف هر پیامبری صفت خاصی بکار می بره که نشون دهنده ی درجه ی متفاوتی از کمال هستش که مخصوص اون پیامبر بوده !
تنها دو پیامبر هستند که توصیف قرآن برای آنها یکسان و برابره ! و اون دو " ایوب " – زجر کشیده ترین پیامبر خدا – و " سلیمان " – قدرتمند ترین و مرفه ترین پیامبر خدا - ست ! قرآن در توصیف هر دوشون می گه : " نعم العبد انه ابواب " . یعنی بنده ی خوبیه رجوع به سوی خدا داره !
سلیمان در نعمت به نقطه ای می رسه که ایوب در فقر ! سلیمان در نعمت طغیان نمی کنه و ایوب در فقر قناعت کرده و اعتراض نمی کنه ! سلیمان وقتی تخت روبروش ظاهر میشه می گه :" هذا من فضل ربی " ! ایوب تو سختی می گه : " رب انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین "
رحمت حق رو " سلیمان " از دریچه ی " شکر " می بینه ، " ایوب " از دریچه ی " صبر " !
*/ تو منطق زیبای نهج البلاغه , توصیف های کاملی درباره ی جایگاه های دنیایی اومده ! می گه این جایگاه ها نه " قطعی " اند نه " ارزشی " ! نه لزوما نشانه ی " حب "خدا هستند ، نه " غضب " او . نه لزوما " سخط " و نه " رضا " ی او ...
*/ نتیجه ی مهمش اینه که بدونی " روزی " ، تقدیر شده از جانب خدا هستش ، اما " کمالات " تقدیر شده نیستند ! و البته این روزی تقدیر شده هم ، با چیزهایی مثل دعا ، صله ی رحم و ... قابل تغییره !
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:21  توسط متهور
|
" تقوا " از ریشه ی "بقی" به معنی صیانت و خود نگه داریه .
به عبارتی تقوا مدیریت انسان بر ابعاد شخصیت خودش بر اساس قانون الهی و با هدف رضایت خدا * هستش که این مدیریت گاهی مدیریت شتابه ( سارعوا الی مغفره الله ) ، گاهی مدیریت کنترل ، گاهی مدیریت کیفیته ( خالص سازی اعمال ) ،گاهی مدیریت تولید ( کسی که دو روزش یکی نیست )، و از همه ی اینها مهمتر مدیریت تعقل ( ان بعض الظن اثم ) و احساسه (سعه ی صدر ) !
کسی که دلش رو به خدا هبه کرد اعمالش هم مال خداست اما کسی که اعمالش اینگونه هست معلوم نیست دلش هم برای خدا باشه ! فرق زهد و تزهد هم دقیقا در همین نکته هستش ! " زهد" بی میلی به دنیاست اما " تزهد " بی میل نشون دادن به دنیاس ( با پا پس زدن و با دست پیش کشیدنه ).
همه ی اینا رو گفتم که بدونی تقوا یعنی اینکه عرف جامعه مدیر تو نباشه ! سنت خانواده مدیر تو نباشه ! احساست مدیر تو نباشه و ... بلکه فطرت تو و قانون خدا مدیر تو باشه ! و اینکه یادت باشه تقوا به شکل نیست به قلبه !
مرد خدا پرست که تقوا طلب کند خواهی سپید جامه و خواهی سیاه باش
* : که البته این رضایت خدا در اصل مفهوم کنایی داره چرا که خدا بی نیاز از ماست و رضایت خدا برابر با تمامیت دانایی و توانایی ماست .( چیزی که تمام انسان ها خواهان اون هستند ) چرا که همانطور که وجود ما از خداست گسترش اون هم از اوست !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 21:11  توسط متهور
|
"و اذا قیل لهم تعالوا الی ما انزل الله و الی الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه آباؤنا . او لوكان اباوهم لايعلمون شيئا و لايهتدون "
کسانیه که که به جای تاکید بر " معیار " ها ، " شخصیت " ها برای آنها ملاک می شه !
مضمون آیه صرف " پدر" از حیث " نسبی " نیست . بلکه بیان نگاه و تفکر و شیوه ای ، که خطرناک هستش ! گاهی در قالب فرهنگ و رسوم و اداب و عادات غلط ...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 17:10  توسط متهور
|
نگاه های معمول به قرآن نگاه های "تقدس گرایانه" و در عوض "کسب ثواب" هستش ! اما نگاهی که منجر به انس با قرآن میشه نگاه به قرآن به شکل یک نقشه ،یک " راهنمای هدفمند " ه!
کما اینکه شانی که قرآن برای خودش قائل هست ، "هدایتگری " ، "موعظه ی من ربکم " ، " شفاء لما فی صدور " ، " تبیان لکل شی ء" و ... هستش !
*/نگاه به قرآن به شکل یک نقشه ی هدفمند باعث می شه برای هر حرکتی به اون رجوع کنیم !
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:36  توسط متهور
|
" هدف " قرآن از بیان بحث های علمی و ... ، ارائه ی بحث علمی نیستش ، بلکه در جهت هدایت و عبرت ، و دلیل بر اعجاز قرآن است!
پس کسی که تخصص این علوم را هم ندارد حتما می تواند بهره ی هدایتی ببرد ...
هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان ...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:48  توسط متهور
|
قصه های عالم برای خواب است ، قصه های قرآن برای بیداری ! و با هدف هدایت و عبرت !
قرآن صحنه های عبرت آموز تاریخ را بیان می کنه و به بیان بخش هایی از تاریخ می پردازه که جنبه ی عبرت و هدایت داره ...
*/ حالا تو نگاه کن به خودت ، و دور و برت ، و ببین تو زندگیت چقدر به این جنبه ها توجه می کنی و به سایر جزئیات قصه ها کاری نداری !!!
پ.ن : آخرینش هم همین داستان زندگی یوسف پیامبر و جزئیات گفته و ناگفته اش !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 22:42  توسط متهور
|
"ابرار" : جمع "بارّ" یا "برّ" هستش ، به معنی نیکان .
" من " : از حروف جاره هستش ! به معنی از .
" کأس" : در مفهوم جامی ست که در آن نوشیدنیها را مینوشند. گاه به خود نوشیدنی هم گفته میشود.
"مزاج " : آنچه با چیز دیگر آمیخته شود. به هر یک از آن دو مزاج گفته می شود .
"یفجّرونها تفجیراً " ؛ آن آب جوشان و زلال و گوارای چشمه را، به هر کجا که بخواهند به سهولت و آسانی، جاری میسازند .
*****
در سرتاسر قرآن فعل " شرب " با حرف اضافه ی " مِن " آمده اما فقط در دو آیه شرب با " ب " آمده !
إِنَّ الابرار يشربونَ مِن كأْس كانَ مِزاجها كافورا (5) عينا يَشرب بها عباد اللَّه يفجِّرونها تفجيراً (6)
" ابرار" از جامی می خورند که آمیخته است به کافور ! اما " عباد الله " کل چشمه را می خورند و آنرا جاری می کنند .
در حقیقت ، " عبادالله " واسطه ی فیض به عالم هستند ...
* / میلادت مبارک یا ابا عبدالله !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 22:55  توسط متهور
|
توجه به بعضی از نکته های ظریف و لطیف قرآن ، سوای از لذت عمیقی که در انسان ایجاد می کنه حجت آشکاری ست بر اعجاز ، و پایان ناپذیری اقیانوس حقایق اون بعد از ۱۴۰۰ سال!
****
در قرآن همه جا سخن از " جنات تجری من تحتها الانهار " هست ! اما فقط در یک جا " جنات تجری تحتها الانهار " آمده و " مِن " از عبارت حذف شده !
بهشت هایی که از زیر آن نهرها جاری ست ، در مقابل ِ بهشتی که زیر آن ، همه نهر هست ! که منظور بهشت بالاتری هستش !
حالا تو نگاه کن در ظرافت این آیه و حساسیت موضوع این آیه و توصیف اهل آن !
وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ . سوره ی توبه / ۱۰۰
*/ ثبت می کنم تا فراموشم نشود که این آیه چه تاثیر عمیقی بر من گذاشت و چقدر روح و جان مرا تازه کرد !
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 2:54  توسط متهور
|
" تعقل " از عقال می آد : عقال چیزیه که به شتر می بندند تا فرار نکنه !
و تعقل اندیشه ایه که محصول اون ، بازداشتن از خطا در مرحله ی " عمل " هستش ! به عبارتی اندیشیدن در "باید ها "!
" تفکر " ، اندیشه ای هست که بازدارنده ی از خطا در " واقعیت " و درک اون هستش ! به عبارتی اندیشه در " هست " ها !
" تدبر " از تفکر و تعقل فراتره! دبر یعنی عاقبت و ته کار ! و تدبر در چیزی به معنی دقیق و عمیق اندیشیدن ، و نگریستن به زوایا و حواشی اون و در نتیجه فهم هماهنگ از اون هستش!
" تذکر " از ذکر به معنی یادآوری میاد ! به عبارتی ، تذکر عکس العمل قلبی و روحی هست که بر اثر مطالعه ی قرآن ، در صحنه ی زندگی ایجاد می شه و در حقیقت عامل حرکتی در عمل هست !
حالا تو دقت کن در ظرافت تفاوت های این واژه ها و محل های استفاده شون در قرآن ! ببین کجاها " افلا یعقلون " آمده ،کجاها " افلا یتفکرون " و چه جاهایی " افلا یتدبرون " و یا " افلا یتذکرون " ....
*/ نکته ی جالب توجه اینکه ، قرآن از ما در مقابل خود قرآن ، دو وظیفه ارائه می دهد : تدبر و تذکر!
کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولو الالباب ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 20:24  توسط متهور
|